غلامحسين افضل الملك

186

سفرنامه خراسان و كرمان ( فارسى )

و عليق و جوجه و تخم مرغ مىفروشد . هواى اينجا خنك است و گرمسير نيست خاك اينجا جزء بلوك « كهپايه » است و بلوك كهپايه جزء ييلاقات كرمان و مشتمل بر چندين رستاق و كلاته است . شب دوشنبهء بيستم ربيع الآخر از منزل آب و بيد به طرف « هروز » بر وزن عجوز كه بهتر از عروس است حركت كرديم . مسافت راه چهار فرسخ است از گردنهء سخت ناهموارى بايد عبور كرد كه بسى فراز و نشيب دارد و راه تنگ است ولى در سر دو فرسخى راه هموار مىشود . در سر دو فرسخى قريه‌ايست كه موسوم به « سر عرش » است . اين قريهء سر عرش بسيار جاى باصفائى است . آب و هواى بسيار خوبى دارد . نهرها از هر طرف جارى و درختان سردسيرى سر بعيّوق كشيده است نهايت خضارت و نضارت را از هر طرف دارد . ساعت پنج از شب باينجا رسيديم . كجاوه‌هاى زنان را جلو روانه كرديم . من و تقى خان در سر عرش با آبدار در كنار نهرى فرود آمديم . آبدار كنار نهر فرش انداخت و چراغ روشن كرد و قابلمهء شام درآورد . در كمال راحتى و فرح من و تقى خان غذا خورديم و شكر الهى بجا آورديم كه از صحراى لوط يا لوت كه نمونهء وادى برهوت است گذشته به اين مكان باصفا رسيديم . آب و هوا و جويبار قريهء سر عرش شبيه بدهات بلوك شميران از توابع تهران است . خلاصه بعد از صرف غذا من و تقى خان و آبدار سوار شده طى طريق كرديم . از ميان رودخانهء پرآب باصفائى مىگذشتيم كه در اطراف تا يك فرسخى درختان كز روئيده بود و بسى باصفا بود و بعد از گذشتن رودخانه تا يك فرسخ هم در بيابان هموار رانديم كه در كنارش بعضى كوههاى كوچك بود . هنگام سحر به منزل هر روز رسيديم نسوان را در كاروانسرا جاداديم خودمان در كنار نهر و استخر باصفاى هروز فرش انداخته بستر گسترده استراحت كرديم و چاى خورديم . مرغ حق بالاى درختان مشغول خوانندگى بود مثل دهات شميران كه ييلاقى است اينجا هم مرغ حق دارد كه آن را به فارسى ( چوك ) و ( ورشان ) گويند .